تبليغاتX
تبسم ماه

باسلام به همه دوستانم وپس از۲سال آپدیت با اهنگی زیبا از مازیار فلاحی به زبان انگلیسی /لبیک الهم لبیک.....

 دmaziyar-falahiدانلود

 

 

+ نوشته شده توسط تبسم در چهارشنبه 2 آذر1390 و ساعت 7:48 قبل از ظهر |
سلام به همه  دوستانم  من ۲باره  بعد مدتها  یاد وبلاگم  افتادم.

جدا مشغله  زیاد باعث میشه  ماهها وبلاگمو فراموش کنم  اما  الان اومدم یک مطلب جالبی  رو براتون بنویسم بخوانین.

اما حتما نظراتتون  رو در مورد این مطلب میخوام بدونم.پس نظر یادتون نره.

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگي هاي زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت كنم و اگر نتوانستم دليلي براي ادامه ي زندگيم بيابم به آن نيز خاتمه دهم !
به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت: آیا سرخس و بامبو را می بینی ؟
پاسخ دادم : بلی.
خداوند فرمود: هنگامیكه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم.
در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من از آنها قطع امید نكردم.
در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید.
5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات خودت بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر كدام به نوبه خود به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی !
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی. هر اندازه كه بتوانی.
ولي به یاد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد. و در هر زمان پشتيبان تو خواهم بود !
پس هرگز نا امید نشو !


آنچه امروز یک درخت را تنومند، سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است. در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا، شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصتهای بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوري براي خلق آینده ایجاد می شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلكه با انگیزه زیستن و اميدوار زيستن است ...

پس زندگی را باور کن همانگونه که هست، با همه دردها و رنجهایش، با همه شادیها و غمهایش، با همه ملال ها و دلفریبی هایش، باهمه شکستها و پیروزی هایش و با همه خاطرات تلخی ها و شیرینی هایش، و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت امیدوار باش، هر روز را با امید و ایمان به خدا و فردايی بهتر به شب برسان، اینگونه باش تا زندگی برایت سهل تر و زیبا تر شود، یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند و همواره از مراقبت و همراهي او نيز بي بهره نخواهي ماند ...

یا علی   و التماس  دعا  از  همگی

+ نوشته شده توسط تبسم در یکشنبه 18 مرداد1388 و ساعت 1:32 قبل از ظهر |


با سلام خدمت همه  دوستانم

نمیدونم تا کی  غاصبان و جنایتکاران به اعمال  وحشیانه خود ادامه میدهند؟خدا میدونه فقط.

یه چیز بسیار جالب این که مادر  من میگن  من از وقتی بچه بودم  تو فلسطین جنگ بوده....

این واقعا برای  مدافعان حقوق بشر مایه ننگه که با این همه دم زدن  از دفاع از بشریت خود با نسل مسلمانان جهان چنین  وحشیانه و غاصبانه برخورد کرده و  روزانه خسارات جانی  و مالی کثیری به انها وارد میکنند

ایا  کسانی که در فلسطین قتل عام میشوند بشر نیستند؟

نمیدونم والله من سیاست مدار نیستم اما  واقعا با دیدن صحنه های وحشیانه حمله دشمن صهیونی به فلسطینیان جگرم خون میشه و حالم منقلب میشه.

به فرض که  انها مسلمان نباشند  انسان که هستند!!!مگر نه اینکه  هم اکنون مردم امریکا و المان و انگلیس  و غیره  ...  که خود مسلمان نیستند به پا خواسته اند  و باجنایات  دولتهای خویش مخالفت میکنند؟

اما نمیدونم چرا مسلمانان به پا نمی خیزند و یک انقلاب جهانی علیه تروریست انجام نمیدهند؟؟

دیگه کاری از دست ما بر نمیاد. می سپاریمش به دوست ..که هر چه داریم ز اوست

الهم عجل لولیک الفرج       ادرکنی   الساعة  الساعة الساعة

+ نوشته شده توسط تبسم در دوشنبه 16 دی1387 و ساعت 7:55 قبل از ظهر |

تا به کی گمراهی و سر در گمی؟

تا به کی در افق نا محدود گناه پرسه زدن؟

آیا نوای دلپذیر تکبیر را نمیشنوید؟

آیا نمیخواهید به آن لبیک بگویید؟

بشتابید به سوی پرهیزکاری ای گمراهان

بشتابید به سوی بهترین اعمال ای بیخبران

تا به کی بشنویم و همچنان به راه خود رویم؟

آیا زمان هدایت فرا نرسیده؟

بازهم تیک تاک ساعت به سرعت باد میرود و میرود ومیرود

و ما نیز همچنان میرویم و میرویم و میرویم

هر دو به راه خود می رویم

او به دور خود میچرخد و ما نیز هم.

ای کاش قبل از فرارسیدن موعد و رفتن؛بیدار میشدیم.

ما نیز با تکبیر اذان الله اکبر میگفتیم

و با عمل خود لا اله الا الله  را ثابت میکردیم

هیچ گاه دیر نیست همیشه میتوان به خدا رسید

همیشه میتوان بهترین شد و بهترین ماند.

پس باید عقربه ثانیه شمار ساعت را از حرکت دوار  ویکنواختش خارج کرد

و آن را به آسمانها هدایت کرد

ما نیز با او به بالا رویم تا جاییکه به خدا برسیم.

جاییکه که به هیچ کس وابسته نیستی

جاییکه تویی و خدا وخدا وخدا وخدا و. . . . . .

به امید روزی که با عقربه های زمان حرکت صعودی خود را شاهد باشید

یا علی التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط تبسم در جمعه 15 آذر1387 و ساعت 5:42 بعد از ظهر |

سلام این دفعه اومدم که واسه دل خودم بنویسم ,آخه هر باربا کلی ذوق آپ میکنم اما وقتی میبینم خیلی کسی نظر نمیده کلی ضد حال میخورم

اما این بار اومدم واسه دل خودم آپ کنم که کسی هم نظر نداد حالم گرفته نشه,آخه الان یه حال معنوی خوبی دارم که حس میکنم به هیچ کسی جز خدا وابسته نیستم, دلم میخواد این حالم تا ابد بمونه البته اگه شیطان لعنه الله علیه بذاره.

حال خوش معنوی که دارم دلیلش اینه که تازه از سفر حج برگشتم,هر چی اونجا فکر کردم که وقتی برگشتم چی تو وبلاگم بنویسم که خواننده هاشو حسابی ببرم تو حال و هوای سفرم,دیدم اصلا گفتنی نیست اونجا فقط دیدنیه ,باید بری و ببینی و حس کنی چون وقتی آدم بخواد تعریف کنه همون حرفهای تکراری میشه که از زبون همه کس شنیدین,به خود خدا که از خونش برگشتم اصلا قلمم واسه نوشتن یاریم نمیکنه ,فکرشم که میکنم بغضم میگیره دلم میخواد زار بزنم آخه عین خواب و خیال بود ,کاش اونجا که بودم دنیاstopمیشد و جلو نمیرفت که هیچوقت از اونجا بر نمیگشتم.

(کاش منم یه دونه از اون ساعتهای برنارد داشتم که باهاش زمان رو نگه میداشتم و تا هر وقت دلم میخواست اونجا زیارت میکردم)

اما خب اینها همش خیاله ,الان که برگشتم همش حسرت سفرم رو میخورم.

روزاول که رسیدم مدینه

باخودم گفتم اینجا مهد دینه

چه هوایی وچه حالی داشتم

توی مسجدالنبی شور ونوایی داشتم

صبح زود پشت دیوارهای بقیع

حسرت زیارت قبر امامان داشتم

باصدای ملکوتی اذون تو مدینه

تو دلم غربت زهرا و علی را داشتم

یهویی زمان مثل باد گذشت

موقعی شد که باید ترک مدینه بکنم

موقع وداع با زهرا و محمد شده بود

دل من پراز غم و درد شده بود

دم آخر که میخواستم دلمو جدا کنم از مدینه

انتقام خون زهرا رو سپردم به کسی

که برام اون رهبر وشاه دینه

وقتی همه کم کم از مدینه دل کندند دیگه لباس سفید پوشیدیم و همه عازم مسجد شجره شدیم واسه محرم شدن,واقعا حس خوبی بود من حس میکردم یه آغوش گرمی داره بهم میگه بیا

باوجودی که میدونستی بدم       دعوتم کردی به خونت اومدم

من که همراه حس خوبی که داشتم یه استرس شدید هم داشتم آخه شنیده بودم یکی از امامان معصوم فرمودند:اگر گناهانتان به قدر ریگهای بیابون هم باشه با محرم شدن و انجام اعمال حج همه را خدا میبخشه.

اما خب ایمان من خیلی ضعیف تر از این بود که امید 100%به بخشیده شدن گناهانم داشته باشم.ترسم از این بود که نکنه برم و کلی زحمت بکشم وآخرش هم. . . .

اما بعد از سعی صفا و مروه و تقصیر کردن کم کم دلم آروم تر شد

تا که محرم شدم و کردم طواف

از خدای خود طلب کردم تو را

گر چه من آلوده ام ای صاحبم

لیک سویت آمدم ای مهربان

با دلی سرشار امید آمدم

بهر دیدار تو ای رب دلم(مهدی جان(عج))

آمدم تا رب ببخشاید مرا

بهر امید آمدم ای کردگار

با امید فراوون اعمالم رو تموم کردم حالا احساس سبکی میکردم انگار رو ابرها راه میرفتم و با برگشتنم انگار از اون بالا تالاپی افتادم زمین.اونجا خیلی برای ظهور اقام دعا کردم .

یوسف مصراگر مشتری اش دید و خرید

دیده نا دیده خریدار تو شد مهدی جان(عج)

بالاخره بعد از یه هفته وقت برگشتن رسید این بار دل کندن سخت تر بود.چون دیگه هیچ امیدی نداشتم وقتی از مدینه اومدم امیدمبه مکه بود اما حالا دلم نمیخواست برگردم تهران,2باره گناه ,2باره اشتباه,2باره روز از نو روزی از نو اما از خدا خواستم کمکم کنه که کمتر توی وادی گناه بیفتم شما هم برام دعا کنین .ممنونم والسلام

یا علی

+ نوشته شده توسط تبسم در پنجشنبه 31 مرداد1387 و ساعت 6:46 بعد از ظهر |

تقدیم به یک دوست که وسیله ای شد برای دیدار دوست

اللهم الرزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام

دوست خوب خیلی خوبه@@@

نمی دونم شما هم به این موضوع اعتقاد دارین یا نه؟؟!!؟؟حتما همه به دوست خوب اعتقاد دارن.حتی دیدین که هر جا کسی کار خلافی هم میکنه تا میگن دلیلش چی بوده؟میگه دوست نا باب.پس دوست تاثیر زیادی توی زندگی هر کس داره چه خوبش چه بدش...

من تو دوران زندگیم دوست خوب زیاد داشتم,هر کدوم هم به نحوی توی راه زندگیم تاثیر +داشتن اما یه دوست خوب اوایل سال تحصیلی(86-87)یعنی مهر ماه پیش یا شاید هم اواخر شهریور به من زنگ زد.دوست 4-5 سال پیشم بود.منشاء دوستیمون هم اولین سفر حج من بود.بعد از کمی حرف زدن فهمیدم هر سال بعد سفری که با من داشته مشرف شده حج!!!گفتم:خوش به سعادتت.........خلاصه کاشف به عمل اومد این دوست خوب من هر روز به خواندن سوره نباء تو این مدت مداومت کرده به همین خاطر هم هر ساله حج براش جور شده.

به من گفت:تو هم بخوان حتما نتیجه میگیری.راستش یه کم شک داشتم واسه همین گفتم من یادم میره اگه بخوام هر روز بخوانم. این بنده خدا هم گفت:من هر روز با تلفن بهت یاد آوری میکنم.منم قبول کردم اما فکر نمیکردم این همه پشتکار به خرج بده,یعنی واقعا خوبیش با این کارش بهم ثابت شد.

قرار این بود که اون هر روز مسیج بزنه(آخ ببخشید پیامک)و من هر وقت خواندم یه پیامک بزنم که خواندم.بعد از یه مدت برای این که شرکت فناوری اطلاعات یعنی همون مخابرات خودمون خیلی خوش به حالش نشه!!قرار بر این شد که برام میس کال بندازه و من وقتی خواندم منم میس بندازم که مطمئن بشه که خواندم.این بنده خدا بعضی وقتها اینقدر میس مینداخت من توی مهمونی بودم نمیشنیدم اخر میزد خونه پیام میذاشت و خلاصه خیلی تلاش کرد تا خواندن این سوره نباء را ملکه ذهن من کنه!!

واقعا هر کس پشتکار این دوست خوبم را میدید احسنت میگفت و تعجب میکرد!!!

تا این که حالا بعد از 11 ماه یعنی قبل از یکسال شدن ما داریم میریم مکه.فکر کنم خدا ما رو یه ماه زودتر فرستاد که این دوستمون یه نفسی بکشه از دست ما.خلاصه خسته تون نکنم نتیجه اخلاقی این داستان:

واقعا دوست خوب نعمتی الهیه.

حالا که دارم میرم مکه حتما اونجا همش یاد اون دوستم هستم یاد اونی که وسیله ای شد برای دیدار دوست ازلی و ابدیم. الان هنوز باورم نمیشه دارم میرم مکه, باور نمیکنم خدا منو قابل دونسته و راهم داده واقعا ازش ممنونم.

خدایا به خاطر همه مهربونیات ازت ممنونم

به خاطر همه دوستای خوبی که سر راهم قرار دادی ازت تشکر میکنم(که غیر از دوستی که گفتم خیلی دوستای خوب دارم اما خب برای اینکه دعوا نشه اینجا اسمی ازشون نمی برم.فقط راهنمایی میکنم 2-3 تاشون مشهدی هستن که اول اسم هاشون آ و ح و م هست و چند تایی هم تهران که اول اسمهاشون ........ هست)حالا اگه گفتین کیا هستن؟؟؟

خدایا:

گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم

غیر از تو کس ندیدم هر جا نگاه کردم

قصد و مرادم از سیرروی تو بود لا غیر

گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم

بار خدایا:

در کعبه اگر دل سوی غیر است تو را

طاعت همه فسق و کعبه دیر است تو را

ور دل به خدا و ساکن میکده ای

می نوش که عاقبت به خیر است تو را

و در پایان به امید دیدار آقامون:

چشم مسافر چو بر جمال تو افتد

عزم رحیلش بدل شود به اقامت

(راستی پیشنهاد میکنم خواندن سوره نباء را شروع کنین ضر رنمیکنین اما روی من یکی واسه میس کال اصلا حساب نکنین چون من هنوزم منتظر میس کال دوستم هستم)

امیدوارم همه تون حلالم کنین یا علی

+ نوشته شده توسط تبسم در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 11:38 قبل از ظهر |

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهي اگه دريا

اگه اسمم همه جا هست روي لب ها تو كتاب ها

اگه رودم رود گنگم مثل رودا اگه پاك

اگه نوري به صليبم اگه گنجي زير خاك

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه پاكم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو

مثل بندر واسه قايق مثل قايق واسه پارو

اگه عكس چهل ستون ام اگه شهري بي حصار

واسه آرش تير آخر واسه جاده يه سوار

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم توي تابستون دستاي تو برفم

اگه حرفاي قشنگ هر كتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سيلم پيش تو قد يه قطره

اگه كوهم پيش تو قد يه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

پيش تو اندازه ي دگمه ي پيرهن!!

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه تلخي مثل نفرين

اگه تندي مثل رگبار

اگه زخمي زخم كهنه

بغض يك در رو به ديوار

اگه جام شوكراني

تو عزيزي مثل آب

اگه ترسي اگه وحشت

مثل مردن توي خواب

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم توي تابستون دستاي تو برفم

اگه حرفاي قشنگ هر كتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سيلم پيش تو قد يه قطره

اگه كوهم پيش تو قد يه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

پيش تو اندازه ي دگمه ي پيرهن!!

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

 

+ نوشته شده توسط تبسم در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 1:0 بعد از ظهر |
سلام  امروز بعد چند ماه با  آغاز تعطیلات تابستانیم اومدم آپ کنم.

چون دلم خیلی گرفته اومدم برای آپ کردن.

امروز اومدم هر چه میخواهد دل تنگم بگم.

آخه همیشه یه مدل کلاسیک مینویسم اما امروز میخوام حرف دلم رو بزنم.

امروز میخوام یه حرفهایی بزنم ......... اه  بازم نمیتونم.....

هیچ وقت نتونستم مثل همه آپ کنم و راحت باشم تو وبلاگم.....

ای خدااااااااااااااااااااااااا.........

امروز  رو بیخیال  فک کنین هنوز نیومدم و آپ نکردم  وبلاگم را ببندین و برین

تحمل کن کنار گریه من

 به یاد دلخوشی های فراموش*

جهان کوچک من از تو زیباست

هنوز از عطر لبخند تو سرمست*

واسه تکرار اسم ساده توست

صدایی از من عاشق اگر هست*

منو نسپر به فصل رفته عشق

نذار کم شم من از اینده تو*

به من فرصت بده گم شم ۲ باره

توی اغوش بخشاینده تو*

به من فرصت بده برگردم از من

به تو برگردم و یار تو باشم *

به من فرصت بده باز از سر نو

دچار تو گرفتار تو باشم*

نذار از رفتنت ویرون شه جانم

نذار از خود به خاکستر بریزم*

به من فرصت بده رنگین کمون شم

از اغوش تو تا معراج پرواز*

کنار من که وا میپاشم از هم

تحمل  کن تحمل کن عزیزم****  

همین التماس دعا

 

 

+ نوشته شده توسط تبسم در جمعه 28 تیر1387 و ساعت 6:40 بعد از ظهر |

با سلام خدمت دوستان عزیزم

در آستانه سال جدید هستیم.سال ۱۳۸۷هجری شمسی.یه جورایی هم دلم گرفته هم خوشحالم.خوشحالم چون سال نو داره میاد  اما  دلم گرفته چون یه سال از عمرم گذشته کلی تو سال گذشته بار گناهام را اضافه کردم و هنوزم آقام نیومده هنوز منتظرم مولا بیاد و نجاتم بده اما با اینحال قدمی به سمتش بر نمی دارم............  نمی  دونم چی بگم......؟؟؟؟!!!!؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر......

یا مقلب القلوب والابصار    منقلب کن قلبم را با نورت... خدایا تو فقط می تونی کمکم کنی... تو فقط میتونی قلبم را از زنگار گناهانم پاک کنی و به سوی هدایت رهسپارم کنی

یا مدبر اللیل و النهار  خدایا روز و شبم داره با گناه سپری میشه....ازت میخوام که تو کمکم کنی تا شب و روزم را با تو سپری کنم

یا محول الحول والاحوال  خدایا متحولم کن ....خدایا هدایت کن روحم را به سوی خوبیهاو پاکیها ...

حول حالنا الی احسن الحال  معبودم مرا سوق بده به بهترین حالات معنوی.... خدایا خودت میدونی که فقط دلم میخواد با تو باشم  در این ارامش نیمه شب ازت میخوام امسال را از نظر معنوی به بهترین سال زندگیم تبدیل کنی                                آمین یا رب العالمین

 

و در پایان با حدیثی از مولا امید دارم سال خوبی پیش رو داشته باشین.

 

الإمامُ عليٌّ عليه السلام - لَمّا اُتِيَ بِهَدِيَّةِ النَّيروزِ - :

ما هذا ؟ قالوا : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، اليَومُالنَّيروزُ ، فقالَ عليه السلام : اِصنَعوا لَنا كُلَّ يَومٍ نَيروزاً !

در نوروز،هديّه‌اى خدمت اميرالمؤمنينعليه السلام آوردند . حضرت پرسيد : اين چيست ؟ عرض كردند : اى امير المؤمنين ! امروز نوروز است . امام عليه السلام فرمود : هر روزمان را نوروز كنيد !

+ نوشته شده توسط تبسم در پنجشنبه 1 فروردین1387 و ساعت 2:26 قبل از ظهر |
سلام به همه دوستانم ضمن عرض خسته نباشيد خدمت همه دوستان دانشجو ، براي امتحانات ، اميدوارم همگي خسته نباشيد. امروز اومدم يه داستان جالب را براتون بگم ببينم نظرتون راجع به اين موضوع چيه؟ اميدوارم ترم جديد رو با تلاش بسيار شروع كرده و با موفقيت به اتمام برسونيد.

یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد.

اون یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اون رو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.

تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.

ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد...

او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقه‌ اش جدا می کرد .

بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .

دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .

می دونید چرا ؟ !!!

اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود.

یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود .

اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.

باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی

ما هم اگه خوب توی اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند****  نظر شما چيه؟آيا اين ديوار هاي نا مريي وجود دارند؟اگه هستند آيا بايد پشت آنها بمونيم؟يا بايد ريسك هم كرد؟در موارد اعتقادي و مذهبي وجود اين ديوار ها به نفع ماست؟يا بعضي از محدوديتها نتيجه عكس ميده؟........نظر لطفا.  يا علي التماس دعا

+ نوشته شده توسط تبسم در جمعه 3 اسفند1386 و ساعت 4:8 قبل از ظهر |
السلام علیک یا ثار الله

ایام شهادت اقا امام حسین (ع) بر شما دوستان عزیز تسلیت باد

این شعر را به مناسبت این ایام تقدیم شما میکنم اگر دلتان شکست من را دعای خیرتون محروم نکنین. یا علی

بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید

اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت

تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید

شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون

گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"

التماس دعا از همگی این ۲ تا سایت را هم میگذارم اگر خواستین برین مداحی هاش را دانلود کنید   یا علی  

http://www.soog.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=182&Itemid=52

http://bia2sms.dozgonblog.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط تبسم در جمعه 28 دی1386 و ساعت 4:58 بعد از ظهر |
گفتمش  آخر عشق را معنا کنیم

بلکه جای خویش را پیدا کنیم

آمدم دیدم که جای  لاف نیست

عشق غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوای جلی

عین یعنی عدل مولایم علی

شین یعنی شور الله الصمد

قاف یعنی قل هو الله احد

عید سعید غدیر خم بر تمامی شیعیان و حضرت صاحب الامر (عج) مبارک باد.

+ نوشته شده توسط تبسم در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت 5:20 بعد از ظهر |
سلام خدمت تمامی عزیزان خواننده تبسم  ماه میلاد مسعود ثامن الائمه علی بن موسی الرضا(ع)را  بر تمامی شیعیان جهان تبریک عرض منمایم.باز هم  بنده  به علت ضیق  وقت دیر به  روز شدم  و  باز هم  به  احترام اقام.واقعا  من به  امام  رضا  ارادت خاصی دارم که  اصلا  توصیفش  برام غیر  قابل توصیفه.......

گر  به  دقت  بنگری  هر کشوری را مرکزیست

مرکز ایران اسلامی خراسان  رضاست

حضرت علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا در چنین روزی در سال 148 ه ق در شهر مدینه دیده به جهان گشودند . البته درباره ماه و سال ولادت و همچنین تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است و برخی از روات، ولادت آن حضرت را دریکی از سالهای 148 و 151 و 153ق می دانند اما روایت پیش گفته معتبر تر از سایرین است . كنیه آن حضرت ابوالحسن و ابوعلی است و القاب ایشان عبارتند از : رضا، صابر، زكی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مكیدة الملحد ین، كفوالملك، كافی الخلق، رب السریر، و رئاب التد بیر. اما مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است . نام پدر شان حضرت امام موسی الکاظم (ع) و نام مادر گرامیشان ام البنین است . امام (ع) مدت بیست سال ، امامت شیعیان را برعهده داشتند که این بیست سال مصادف است با دوره پایانی خلافت هارون عباسی. پس از آن سه سال از دوران خلافت امین ، دو سال از جنگ و جدایی میان خراسان و بغداد و سر انجام دوره ای از خلافت مأمون در دوره امامت ایشان قرار دارد . پنج پسر و یك دختر برای ایشان ذكر كرده اند. هفده سال از بیست سال امامت حضرت رضا(ع) در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.
امام رضا(ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت . ایشان به تدریس و تعلیم علوم آل الله به شاگردان خود ادامه می داد و به تكمیل حوزه علمیه جدش امام صادق(ع) مشغول بود . موقعیت امام رضا(ع) در مدینه، همه علما و شخصیتهاى سیاسى و اجتماعى حجاز را تحت الشعاع خود قرار داد، مردم آن بزرگوار را در همه شؤون مادى و معنوى، مرجع و پناه خود مى دانستند. آن حضرت براى رفع مشكلات اجتماعى، فرهنگى و سیاسى مردم، در همه امور دخالت مى كرد، و در متن جامعه قرار داشت، و در امور و مسائل مختلف اجتماعى هرگز لحظه اى بى تفاوت نزیست، به ویژه در دو بعد فرهنگى و سیاسى، تلاش فراوان داشت.در خصوص ولایتعهدی مامون و پذیرش این امر از سوی امام (ع) بحث های مختلفی میان مورخین تاریخ اسلام صورت گرفته است
.
بر اساس اسناد تاریخی همواره مأمون با حضرت مكاتبه داشت و از او مى خواست تا به مرو آید.

او آن قدر بر این امر اصرار ورزید که به نوعی به اجبار ، امام (ع) را به سوی سرزمین مرو فراخواند . امام على بن موسى(ع) که شیوه خلفا را مىشناخت و زندان های طولانى پدر را با همه تلخى ها و رنج هایش به یاد داشت و مىدانست كه به هر حال، مأمون از حضور آزادانه امام میان مردم نگران است و از این نگرانى، آسان نخواهد گذشت. لذا امام(ع) به سوی مرو رفت . در مسیر حرکت امام(ع) از مدینه به سوی مرو مردم هر شهر عاشقانه به دیدار او می شتافتند و آن حضرت را چون نگینی دربر می گرفتند . امام(ع) در حركتش از مدینه به خراسان به شهر نیشابور رسید مردم زیادى به استقبال امام(ع) شتافتند و از امام درخواست كردند تا آنها را با حدیثى از پدران خود خشنود سازد

. امام(ع) فرمود:).... سمِعتُ اللّهَ عزّ و جلَّ یقولُ: لااِله اِلا اللهُ حصنِی فَمَن دَخَلَ حصنی أمِنَ من عذابی. قالَ فَلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَةّ نادانا: بشروطِها و اَنا من شروطِها

قالَ مُصنِفُ هذا الکتاب – رحمةُ اللّه – من شروطها الاقرارِ للرّضا (ع) بانّه اِمامٌ مِن قبلُ اللّهِ عزّ و جلّ علی العبادِ، مُفتَرضُ الطاعَةِ علیهِم

ترجمه:پدرش و او نیز از پدرش...تا على(ع) و او از رسول خدا(ص) و رسول خدا(ص) نیز از خداوند متعال نقل فرمود كه: لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابی; لا اله الا الله دژ استوار من است، پس هركس در این حصار وارد شود از عذابم محفوظ است. امام چند قدمى حركت كردند و سپس برگشت و فرمود: بشرطها و انا من شروطها، به شرطهاى آن و من از جمله شرطهاى آن هستم .

بررسی روایت .

در حقیت امام به مردم فهماند که امام برحق است و توحید بدون وجود امام معصوم و گزیده خداوند در جامعه اسلامی تحقق عینی نمی یابد. نقلی که آوردیم آنچه بصورت شفاف و روشن آمده بیان مسئله توحید در تمامی آنها است که این موضوع و اقرار و شهادت به آن مانند حصاری است که انسان را از عذاب الهی ایمن می سازد .

در این حال از نظر موقعیت زمانی نیز حکومت مامون را به چالش عقیدتی ژرفی در جامعه اسلامی فرا خواند . این حدیث بهحدیث سلسلة الذهب (زنجیره طلایی) معروف است

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط تبسم در چهارشنبه 30 آبان1386 و ساعت 9:32 قبل از ظهر |

سلام

هنوز غروب جمعه نشده،هنوز دلهامون نگرفته ،اما کم کم حال و هوای همیشگیه غروبهای جمعه افتاده تو دلهامون. چرا؟؟؟؟

خب این یه قصه تکراریه که همیشه همه شنیدیمش . به خاطر گناهانی که تو این هفته کردیم وقتی مهدی فاطمه(عج) اخر هر هفته نامه اعمالمون را میبینه و میشینه غصه میخوره ، ما هم طبعا دلمون میگیره و غصه دار میشیم

. اقا میشینه به حال شیعیانش غصه میخوره،اشک میریزه و از خدا واسه این بنده های ناقابل طلب عفو میکنه. میدونم من مثل بعضی از دوستان نمیتونم این حس را خوب منتقل کنم اما سعی خودمو میکنم. یا علی التماس دعا

یه یار داریم تا ندار

خوشگله همتا نداره

روزهای جمعه که میشه

اخمهاش دیگه وا نمیشه

اخم چرا؟خب معلومه

چون میبینه نامه مونو

نامه اعمالمونو

میشینه گریه میکنه

واسه ما غصه میخوره

میگه به خدا ای خدا جون

یه بار دیگه ببخششون

من قول میگیرم ازشون

دیگه گناهی نکنن

کار خلافی نکنن

ولی 2 باره شنبه ها

من و شما و دوستان ما

قول را فراموش میکنیم

ز سر میگیریم گناهو

دل اقا را میشکنیم

حالا بیاین همه ما

 به هم دیگه یه قول بدیم

جمعه آینده میاد سعی کنیم

دل آقا را خون نکنیم

چشمشو گریون نکنیم

گناهو آسون نکنیم

ای مهدی صاحب زمان

تو را به جان مادرت

کمک رسان کمک رسان.

التماس دعا از همگی.........یا علی

+ نوشته شده توسط تبسم در جمعه 4 آبان1386 و ساعت 4:25 بعد از ظهر |

 

با سلام. دوستان من پس از مدتها اومدم به احترام امام زمانم وبلاگم را اپ كنم. به اميد اينكه استفاده كنين.

يكسري مطالب هست كه حتما همه اينارا ميدونيد اما بد نيست يك ياد اوري كلي بشه.اولين مطلب اينه كه هميشه دعا كردن براي امام زمان براي خيلي ها جاي سوال هست كه اقا كه بايد براي ما دعا كنند پس چرا ميگن ما هم براي اقا دعا كنيم؟

دعا براي سلامتي امام زمان دو اثر دارد يکي اينکه بنا بر آنچه در اخبار و روايات آمده است، امام زمان(عج) به سان مردم ديگر در ميان آنان زندگى مىكنند. و همان طورى كه پيامبران الهى و ديگر ائمه(ع) به بيمارى و يا مشكلات ديگر دچار مىشدند، امام زمان(عج) نيز ممكن است به همين صورت باشند. بنابراين دعا براى سلامتى آن حضرت و يا صلوات براي سلامتي ايشان بىمورد نيست. مضمون دعاى فرج (اللهم كن لوليك) نيز دعا براى نصرت و حفاظت آن حضرت از گزندهاى روزگار است .ديگر اينکه صلوات و دعا موجب برقراري پيوند عاطفي ميان ما و حضرت شده که اثر بزرگي در افکار و نيات و کردار ما دارد و در نتيجه اثرش به خود ما باز مي گردد.

وحالا در ادامه:

 همه ما از قول پيامبر صلي الله عليه و آله شنيده‌ايم که «برترين اعمال انتظار فرج است.» ولي آيا تا کنون از خود پرسيده‌ايم که چگونه مي‌توان يک عمل قلبي را از روي اختيار انجام داد؟ به نظر مي‌رسد که حالت انتظار يک حالت قلبي است که در زمان دوري از چيزي يا کسي که براي ما محبوب است به طور ناخود آگاه در ما ايجاد مي‌شود. پس چطور امکان دارد؛ پيامبر به عملي فرمان دهند که تحت اختيار انسان نيست! زيرا تنها اعمال اختياري است که مي‌توانند مورد امر و نهي قرار گيرند. اينجا معلوم مي‌شود که خود حالت انتظار نيست که ما مي‌توانيم آن را ايجاد کنيم، بلکه ما مي‌توانيم مقدمات پديد آمدن آن را در خود ايجاد کنيم. با ايجاد مقدمات حال انتظار که اختياري است مي‌توان به بزرگترين و برترين عبادت خداوند دست يافت و خداوند بزرگ عالم را در اين دوران تاريک غيبت از خود خشنود ساخت.

 

مقدمات ايجاد حالت انتظار به سه بخش تقسيم مي‌شوند: يقين داشتن به ظهور محبوب، نزديک دانستن زمان ظهور او و دوست داشت ظهور او و دوست داشتن خود او. جان‌هاي ما براي ظهور پدر محبوبمان و ديدن روي دلگشاي او پر مي‌کشد. ما که هيچگاه نتوانسته‌ايم پيامبر خود را ببينيم بايد بدانيم که او شبيه‌ترين کسان به رسول خداست.

هيچ عملي در نزد خداوند محبوب‌تر از اين نيست که انسان در مشکلات و گرفتاري‌هايش، در حين تلاش براي حل آنها، منتظر باشد تا خدا مشکلش را حل کند. يعني انسان بداند که فقط خداست که مي‌تواند به او کمک کند و در نتيجه به هيچ کسي جر خداوند اميد ندارد. البته از ديگران کمک مي‌گيرد و براي حل مشکلات تدبير و انديشه مي‌کند، ولي در دلش اميدش به خداست نه به مردم يا تلاش‌هاي خودش. زيرا مي‌داند که ناجي حقيقي خداست و مردم تنها وسيله هستند.

پس اگر برترين عبادت خداوند اين است که در حالت رضا و تسليم و توکل بر خدا باشيم و منتظر باشيم خداوند مشکل ما را حل کند، تصور کنيد حالت کسي که منتظر است خداوند با ظهور ناجي بشريت، تمام مشکلات او را حل کند، چقدر در نزد خداوند محبوب است. و باز تصور کنيد حال کسي را که منتظر است تا خداوند با ظهور امام عصر عليه السلام نه تنها مشکلات او را بلکه مشکلات تمام بشريت را حل کند و انتظارش فقط به خاطر مشکلات مردم نباشد بلکه به خاطر مشکلات تمامي انسان‌ها باشد. يعني در حين اينکه تلاش مي‌کند به ديگران کمک کند و مشکلاتشان را حل کند، مي‌داند که حل نهايي و واقعي همه مشکلات به دست با برکت مولايش است

 

ولي باز هم حالت بالاتر و برتر و عظيم‌تري وجود دارد، و آن حال کسي است که شديداً در قلبش منتظر است و هر لحظه اين انتظار را با تمام قلبش احساس مي‌کند که حضرت ولي عصر ظهور کند و هدايت و ايمان به سوي خداوند در جهان ظاهر شود. يعني اين فرد نه تنها به خاطر دوري خودش از خداوند و بي ايماني خودش رنج مي‌برد، بلکه از بي ديني و عصيان خداوند توسط انسان‌اي ديگر، و دوري ايشان از هدفي که به خاطر آن خلق شده‌اند، نيز بسيار غمناک و ناراحت است. و در کنار تمام تلاشي که براي هدايت و کمک ديني به ديگران مي‌کند در قلبش مي‌داند که هدايت نهايي و ايمان حقيقي پس از ظهور امام عصر در قلب همه مردم جهان مستقر خواهد شد. پس ببينيد که چگونه با تمام وجودش منتظر است تا حضرت صاحب الزمان عليه السلام ظهور کند و دست هدايت و علم و نجات بر سر تمامي بشريت از جمله خود او بکشد.

ولي اين پايان مراتب بلند و ملکوتي انتظار فرج نيست. برترين اعمال انتظار فرج است و برترين انتظار فرج آن است که از اين جهت منتظر نجات دهنده باشيم که او ناجي تمامي مستضعفين جهان از شر ظلم‌ها و جنايت‌هاي روزگار است و او را آخرين و برترين ناجي مي‌دانيم. اما و هزار اما که مظلوم‌ترين و مستضعف‌ترين انسان‌هاي عالم همانا خود اهل‌بيت بوده و هستند. ظلم‌هايي که به اميرالمؤمنين عليه السلام از سوي ظالمين هم عصر ايشان بر ايشان وارد شد. واقعه سوزناک و عجيب کربلا که هنوز که هنوزه مظهر مظلوميت در تمامي عالم شناخته مي‌شود و ... و در حال حاضر خود مولاي ما در سخت‌ترين شرايط و جانکاه‌ترين اوضاع مي‌باشند. زيرا از طرفي ظلم‌ها و ستم‌هايي که بر انسان‌هاي گوشه و کنار عالم در اين 12 قرن بر مردم جهان رفته است قلب عدالت طلب ايشان را مي‌آزارد و از طرف ديگر جهل شيعيانِ خودشان که هر روز از دين و دينداري فاصله مي‌گيرند و در منجلاب دنياپرستي و بي‌ديني فرو مي‌روند، قلب پرعطوفت و مهربان اين پدر پر مهربانمان را آزرده مي‌کند. چرا که او در حال حاضر تنها پدر اين امت است و چه کسي از دردهاي يک پدر به خاطر مشکلات فرزندانش آگاه است؟!

پس بلندترين و عظيم‌ترين اعمال انتظار فرج و برترين انتظار فرج انتظاري است که به خاطر ظهور حضرت و حل شدن مشکلات و تشفي خاطر خود امام باشد. و چه کسي مي‌تواند تا اين مرتبه بالا رود و کدام عقاب تيز پرواز مي‌تواند تا اين قله پر شکوه پرواز کند!

در اخر حرف دل همه ما اينه :

اي يوسف دل همه اي تكسواره فاطمه بيا كه توي جشن ما شمس جمال تو كمه

گفتم كه خدا مرا مرادي بفرست طوفان زده ام راه

 نجاتي بفرست فرمود كه با زمزمه يا مهدي نذر گل

نرگس (عج)صلواتي بفرست

ميلاد صاحب الزمان (عج) بر تمامي عشاق سينه چاك

 اقا مبارك باد. التماس دعا .

+ نوشته شده توسط تبسم در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 6:41 بعد از ظهر |